سلام دوستای گلم.امیدوارم حالتون خوب باشه.بعد از این شعراییم که سرودم و متنهاییم که نوشتیم و همه غمگین بودن و خیلی از بچه ها باهاش گریه کردن تصمیم گرفتم یه شعر طنز با لهجه شیرین اصفهانی که سرودم واستون بذارم تا یکم شاد بشین.البته تو این 2 روزه که از گذاشتن شعرای قبلیم تو وب میگذره 2 تا شعر احساسی و غمگین جدید سرودم که 1 دونش رفته واسه آهنگسازی.اما ایندفعه تصمیم گرفت یه شعر متفاوت و طنز از خودم واستون بذارم به اسم : "عجبا !! " لهجه این شعرم اصفهانی هست و اگه کلمه ای را متوجه نشدین ازم بپرسین. فقط بهتون میگم کلمه اس دیش یعنی باهاش ازدواج کردی.البته سعی کنید شعر را با لهجه بخونید. نظر هم یادتون نره مثل همیشه
" عجبا !! "
بچه ها امروز دل بی صاحبی من یکم شور میزدو گرفته بود
یهواکی تصمیم گرفتم رختامو بوپوشمو برم توی خیابونا بیبینم چه خبرس؟ !
وقتی رفتم تو خیابون چیزای عجیبی دیدم
که حالا میخوام واستون بوگم که انگشت به دهن بومونین
آبی از لک و لوچتون از خندتون راه بیوفتد که خودتونم باورتون نیمیشد
راسشو بوگم هنوز از تو کوچمون در نیمده بودم
که یهو زن مشت حسنو دیدم که با یه چسب رو بینیش دارد در پارکینگ به خونه رو باز می کوند
من هنوز انگشت به دهن مونده بودم که زن مشت حسن تو شهرو اونم تو کوچه ی ما چیکار می کوند؟!
یهواکی دیدم که پشت یه ماشین مزدا 3 قرمزی او نیشستسو گاز میددو میاد بیرون
به خودم گفتم آخه زن مشتی حسن تا 2 ماه پیش تو دهشون
زورکی گوسفنداشو می چروندو میبردشون علف بخورن
حالا یهواکی چیتو شدس بعد 2 ماه تو کوچمونسو نیشستس پشت ماشینو یه چسبم رو بینیشس؟ !
تصمیمو گرفتم رفت ازش بپرسم آخه تو اینجا چیکار میکونی خودتی؟ !
بهش گفتم کبری خانوم خودتی؟
گفت کبری خانوم دیگه کیس؟من آخه اسمم عوض شدس شدم رزیتا !
راستی اول اسمم یادت نرد دکتر بوگوی !
میگه کیفی سامسونتمم نمیبینی دستمس؟ !
گفتمش آخه کبری خانوم باشد اسمتو قبوله بهت میگم رزیتا
ولی تو سوادت 6 کلاسم نبودس یهو شدی دکتر واسه خودت؟ !
گفت آره میگه نیمیشد آدم پیشرفت بوکوند؟ !
گفتمش آره ولی چیطور تو این 2 ماه واسه خودت دکتر شدی؟ !
گفت آخه جهشی خوندم و استعدادمم عالی بودس
گفتمش خوب قبولسو خوب حالا بوگو بینم چیطورکی اومدی تو کوچمونو پشت یه همچین ماشینی نیشستی تو؟
گفتش آخه 1 ماه پیشم مشتی حسن عمرشو داد به شوما
ما دیدیم فایده ندارد یهواکی گله مونو فروختیمو
اومدیم بهترین نقطه ای شهر یه جایی واسه خودمون خریدیمو
یه ماشینم خریدیم که دیگه خسته نشیم !
گفتمش حتمنم گواهینامتم سر این 1 ماه گرفتی؟ !
گفتش نه بابا شیکسته نفسی میکونی؟ !
گفتمش باشد بابا برو دیگه دکتر رزیتا !
چار قدم راه باز نیمده بودیم و هنوزم به چار راهم نرسیده بودیم
که یهو دیدم وسط خیابون
یه پیکانی جوانان دارد دستی میکشد !
تا به خودم اومدم بوگم که میگه میشد؟ !
یهو دیدم که پیکانه رفتس وسط پیاده رو
آ چارتارم زیر گرفتس !
هنو به ته خیابون نرسیده بودم که دیدم
یه پسری 25 ساله دارد واسه یه زنی 70 ساله بوق می زند !
به خودم گفتم آخه جوون این زنه جا مادردس خجالت نیمیکشی از اون موی سیفیدش؟ !
چار قدم رفتم جلوتر یهواکی دیدم چار تا دختری دبیرستانی
دارن به 2 تا پسر متلک میگواند !
به خودم گفتم عجبا چی چی بوگم آخه من؟ !
4 قدم برداشتیمو رسیدیم سری پارک
یهو دیدم یه بچس گذاشتس دنبال باباش
که بابا چرا منو پارک بادی نمیری؟ !
بابا هم 2 تا پا قرض گرفتسو از ترسش دارد میدوود
به خودم گفتم به خدا زمانی که ما بچه بودیم
به خودمون این جسارتم نیمیدادیم که بهشون حتی تو بوگویم !
قدم از قدم هنوز ورنداشته بودم
پسری مشتی حسنو دیدم که دارد تو خیابون با یه دختری دست تو دست قدم میزند !
رفتمش جلو و بش گفتم سلام مشتی رحیم
مبارکت باشد چند ماهس این دختره رو اس دیش؟ !
گفت نه بابا ما که هنوز مجردیم
آخه کی تو این دوره زمونه میرد ازدواج میکوند؟ !
این فقط جاست فرندمونس؟ !
به خودم گفتم آخه تو بعد از این 22 سال که تو شهری راسی این مشت رحیمم نمیدونی؟ !
آخه این جاست فرند چی چیس؟ !
به خودم گفتم این چیزا حتما رسم زمونه شدس !
بهترس ما دیگه هوچی نگیم که میگن عقب افتادس !
دیگه بسمس برگردم خونه
حالا که بعدیو ببینم سکته میکونم میمیرم !
شاعر : محمد عابدی